زلزله اخیر فقط ساکنین مناطق غرب ایران را داغدار نکرد، قلب مهربان مردم کشورمان نیز در سوگ حادثه اخیر به درد آمد و چشمان بسیاری تر شد از جمله زندانیان سیاسی و عقیدتی محبوس در بند زنان زندان اوین که در آمد حاصل از فروش صنایع دستی ساخته شده توسط خود را به زلزله زدگان هدیه دادند. هم چنین عبدالفتاح سلطانی وکیل دادگستری که به جرم دفاع رایگان از زندانیان سیاسی و عقیدتی به ۱۳ سال زندان محکوم شده که ۱۰ سال آن لازم الاجرا است و هم اکنون هفتمین سال محکومیت خود را در زندان اوین سپری می کند، شعری سروده و آن را تقدیم زلزله زدگان کرده است.
خانه های روستا ، خشت و گلی
شهر خالی از سرای قابلی
لای این دیوارهای گونه گون
زیر یک سقف خراب بی ستون
سالها این لشکر بیچارگان
زندگی کردند بی امن و امان
نسلها در این سرای ترس و بیم
زاد و رشدی کرد با نفسی سلیم
صاحبان زور و زر در این میان
اندرون کاخها با حوریان
روز ، ماهی می خورند و شب بره
سیر ، اشکم پر شده تا خرخره
سال و ماهی یک دو روزی بی ریا ؟
یاد فقر مردمند این اغنیا ؟
شلّه زردی و غذای ساده ای
در خیابان یا کنار جاده ای
پهن می گردد بساط مومنین
آشکارا گشته مرز کفر و دین
صد هزاران لعنت و نفرین و آه
بر ستمکارانِ دون ، با فر وجاه
لیک صد افسوس، هرگز دیده ای؟
این خبر از شهر و ده بشنیده ای؟
مرد دینی ، زورمندی، تاجری
منعمی گشته پریشان خاطری ؟
ای مبادا این که در این سرزمین
شد زبانم لال ، لرزد این زمین
سقف و دیوار هزاران سرپناه
بر سر مردم بریزد گاه گاه
آستین بالا نزد یک دولتی
تا بسازد چاره ی یک ملتی
اندکی از زرّ و سیمِ این دیار
یا ز پول نفت و گاز بی شمار
بهر محکم کاری این خانه ها
خانه ی مردم، نه آن بیگانه ها
اندکی گر خرج می شد بارها
قرص و محکم بود این دیوارها
بارها دهها هزاران میلیارد
ثروت مردم نمی رفتی به باد
هیچ دیواری و سقفی سست بود ؟
تا به نابودی کشاند هرچه بود؟
در امان بودند مردان و زنان
مادران و کودکانِ مهربان
لیک افسوس و صد افسوس ای بشر
کار دست توست هرچه خیر و شر
گر بدانستی تو تدبیر امور
زندگی سرشار بودی از سرور
نی که با یک لرزه یا پس لرزه ای
یا به یک باران و باد هرزه ای
کشتزار و خانه ها گردد تباه
سیل و توفان در خیابان ها به راه
بر سر مردم ببارد روز و شب
هر بلایی یا مریضی ، لرز و تب
ریشه در کردارِ شوم این سه تن
زور مند و زر پرست و گول زن
عبدالفتاح سلطانی ۲۹ آبان ۱۳۹۶

