ايران مهر- جنبش ملی شدن صنعت نفت يک جنبش ملی و مردمی بود، و ريشه در جنبش های اصلاح طلبانه سده نوزدهم و انقلاب مشروطه داشت و اين خواست مردم بود که اين جنبش را بوجود آورد و رهبران جنبش بويژه زنده ياد مصدق اين خواست ملی را پياده نمودند
– جنبش ملی شدن صنعت نفت هدف نبود بلکه وسيله ای بود برای رسيدن به هدف نهادينه کردن آزادی و مردم سالاری در ايران ،که با رسيدن به آن منافع ملی و آتيه ملت تامين می گشت.
– زمانی که رژيم شاه همگی مهره های خود را آزمايش نمود و تمامی آنان کارسازی خود را از دست دادند به يک مصدقی و آنهم در آخرين لحظه ها متوسل شد و دکتر شاپور بختيار را به ناچار به نخست وزيری منصوب کرد. انقلاب هم پس از پيروزی در راستای افکار عمومی مردم به نخست وزيری يک مصدقی ديگر مهندس مهدی بازرگان تن داد.
– اين بحران به بن بست رسيده و کارآيی خود را از دست داده است تنها راه باقيمانده تن دادن به خواست مردم که: آزادی، مردمسالاری و عدالت اجتماعی است، می باشد
– جنبش ملی شدن صنعت نفت برای ملت ايران منافع زيادی به همراه داشت از جمله با اينکه بر عليه دولت مصدق کودتا شد با اين وجود اصل ملی شدن صنعت نفت را پذيرفتند و درآمدهای سرشار نفتی ايران و حتی کشورهای منطقه ناشی از آن است.
پيشگفتار
در نخستين سالهای سده نوزدهم ،انديشه های انقلاب بزرگ فرانسه که بر آزادی, برابری و برادری استوار بود به ايران خفته در اوهام و خرافات سده ها رسيد. تازش روسيه به ايران و شکست های پياپی ارتش ايران, زمامداران، نياز به دگرگونی های بنيادين را احساس نمودند. اين نيازها باعث شد که حکومتگران برای نوسازی ارتش و از آن مهمتر با اعزام دانشجو به اروپا باعث گسترش انديشه های غربی در بين ايرانيان شوند. همزمان با گسترش انديشه های نوين در جامعة ايرانی, آموزه های اصلاح طلبی در ساختار دولت انديشه های آزادی و برابری هم در بين مردم گسترش يافت و بدينگونه سامانه سنتی حکومت به چالش کشيده شد. در جامعة ايرانی گروهی جديد بوجود آمدند که خواهان نوسازی و دگرگونی در اداره کشور بودند. اين گروه کوچک در گردونة قدرت ايران نفوذ زيادی داشتند، اينان می خواستند انديشه های غربی ناشی از انقلاب فرانسه را در جامعه ای که در آن رنسانس علمی, انجام نشده بود ، به سرانجامی برسانند به اين خاطر انديشمندانش کوشش کردند که رنسانس و نوسازی سياسی را در هم ادغام نمايند.
رنسانس ايرانی از نظر اينان بازگشت به ايران دورة باستان بود. با ورود اين گروه به جامعة ايرانی عملا سه گروه با سه ديدگاه متفاوت در صحنه سياسی ايران نمايان شدند.
حکومتگران که قدرت سياسی و نظامی را در اختيار داشته و هدايت کلی جامعه با آنان بود.
سنت گرايان که با هرگونه دگرگونی درجامعه مخالف بودند.
هستة روشنفکران که تحت تاثير افکار باختر زمين بوده و کوشش می کردند آنرا با فرهنگ ايرانی بويژه ايران باستان پيوند بدهند. هستة روشنفکری برای پيشرفت جامعه و رهائی از اوهام و خرافاتی که مهمترين عامل فقر و نادانی مردم بود، کوشش نمودند که دگرگونی بنيادين زير را در جامعه انجام دهند.
الف: توسعه صنعت و فن آوری
در اين مورد حکومتگران و روشنفکران ايرانی هر دو موافق بودند و از زمان عباس ميرزا کوشش زيادی در اين راه انجام شد. سنت گرايان با هر نوع دگرگونی ضديت و مخالفت می نمودند و سياست خارجی هم از آن هاحمايت می کرد.
ب: اصلاحات در ساختار حکومت
اين خواست دوم روشنفکران ايرانی در بين حکومت گران موافقان و مخالفانی داشت. قائم مقام فراهانی, اميرکبير, از موافقان اين اصلاحات بودند با اينکه گروه ديگری از حکومت گران با همکاری سنت گرايان و پشتيبانی سياست خارجی باهر گونه اصلاحات درساختار سياسی کشور دشمنی می کردند.
انقلاب مشروطه
اصلاحات از بالا که خواست روشنفکران و گروهی از حکومتگران بود با شکست روبرو شد. ناداری و نادانی مردم و شکست های نظامی حکومت ،بخش های بزرگی از پيکرة کشور جدا گرديد وحکومت مرکزی بازيچه سياست خارجی بود.ايرانيان همگی اين بدبختی ها را ناشی از شکست اصلاحات از بالامی دانستند. روشنفکران اين بار کوشش کردن تا اصلاحات از پائين يعنی به انقلاب متوسل شوند.بزرگترين دشمنان اصلاحات، سياست خارجی بويژه روس ها بودند. در آغاز سده بيستم روس ها که در اثرشکست های پياپی از اتريش و ژاپن و انقلاب در سال ۱۹۰۵به شدت تضعيف شده بود. روشنفکران ايران از اين موقعيت نهايت بهره برداری را نمودند و با کمک گروهی از حکومت گران توانستند که فرمان مشروطه را از مظفر الدين شاه قاجار بگيرند و قانون اساسی را به تصويب برسانند. اين پيروزی بزرگی بود و ايران نخستين کشور خاور زمين بود که پيش از بسياری از کشورهای اروپايی به مجلس و حکومت مبتنی بر قانون دست يافت. سنت گرايان که موجوديت خود را در ناداری و نادانی مردم می دانستند به ياری سياست خارجی و گروهی از حکومت گران بر عليه مشروطه با کمک روس ها نخستين کودتا را انجام دادند. کودتا با مقاومت مردم ايران در هم شکست و انقلاب مشروطه با اعدام يک سنت گرا به پيروزی نايل آمد و گام های اساسی در جهت توسعه نهادهای مردم سالار برداشت.
پيروزی انقلاب مشروطه، قدرت و نفوذ روشنفکران ايران را افزايش داد. سنت گرايان که بزرگترين آسيب را خورده بودند با ياری سياست های خارجی انگلستان و روسيه خود را باز سازی نمودند. آنان نوسازی سياسی بويژه آزادی بزرگترين در هم کوينده نفوذ خود می دانستند. از سال ۱۲۸۵ تا ۱۲۹۹ که دومين کودتا بر عليه جنبش آزاديخواهانه مردم ايران انجام يافت، اوضاع بحرانی جهان و دخالت خارجيان نگذاشتند تا روشنفکران ايرانی به خواست خود برسند.درسال ۱۲۹۹ پس از اينکه روس ها به دليل انقلاب از صحنه سياسی ايران بيرون رانده شدند و قرار داد ۱۹۱۹ با مخالفت روشنفکران ايران اعتبار خود را از دست داد، انگلستان که به تنهايی صحنه گردان سياست ايران شده بود با کمک مزدوران خود ،کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ را انجام داد.رهبری اين کودتا يعنی سيد ضيا الدين طباطبايی که وابستگی او به سياست انگلستان بر همگان روشن بود پيش از صد روز نتوانست دوام بياورد. سردار سپه رهبری نظامی کودتا پس از بيرون رانده شدن رهبر سياسی آن کوشش نمودند تا خود را با خواستة روشنفکران هماهنگ نمايد و تا حدی موفق هم شد. جمهوری خواهی سردار سپه برای بدست آوردن پشتيبانی روشنفکران بود که با مخالفت سنت گرايان روبرو بود. مراکز علمی ايران در دوران صفويه و قاجاريه را حوزه های علميه تشکيل می دادند که در آن حوزه ها همة رشته های علمی از جمله فلسفه، رياضيات، ادبيات، طب، فقه و اصول تدريس می شد. حوزه عليه اصفهان بزرگترين مرکز علمی ايران به شمار می آمد. در حوزه های علميه واقع در بين النهرين يعنی نجف و کربلا فقط فقه و اصول تدريس می شد پس يک اختلاف عميق از نظر نگرش اجتماعی بين دانش آموختگان اين دو وجود داشت.
ديکتاتوری رضا شاه
پس از آنکه ضياء الدين طباطبايی مهره سياسی کودتا از صحنه خارج شد. سردار سپه کوشش کرد که خود را با آرمان های روشنفکران ايرانی همراه نمايد. در دولت های پس از کودتا هم بعنوان وزير جنگ شرکت داشت. پس از چندی به نخست وزيری هم دست يافت. سردار سپه برای آنکه قدرت خود را گسترش دهد تصميم گرفت که احمد شاه را از پادشاهی برکنار نمايد.در اين راستا کوشش نمود به تقليد از آتاتورک جمهوری خواهی را با ياری روشنفکران بوجود آورد. همزمان با تحولات گروهی از روحانيت حوزه های علميه عراق بوسيله انگليس« که در آن زمان عراق را تصرف خود داشت»از آن کشور اخراج شدند، آن ها به ايران آمدند. سردار سردار سپه که پايه های ديکتاتوری خود را استوار نموده بود و خود را بی نياز از پشتيبانی روشنفکران می ديد و آنان را «که به انديشه های آزاديخواهانه انقلاب مشروطه وفادار بودند» مزاحم هدف های خود می ديد در يک اقدام غير قابل پيش بينی با سنت گرايان به توافق رسيد که اوبه جای اينکه جمهوری اعلان نمايد, خود شاه شود و آنها از پادشاهی او پشتيبانی نمايند. بدينگونه پاد شاهی رضا شاه در ايران پايه ريزی شد. در برابر اين پشتيبانی رضاشاه هم اجازه داد تا آنها در قم حوزه علميه ای به سبک حوزه های علميه عراق تشکيل دهندکه فقط در آن فقه تدريس شود و به جای عالم ،فقيه تربيت نمايند.
رضا شاه توسعه صنعتی را بدون آزادی در ايران گسترش داد . در جهان امروز تنها يک شيوه توسعه پايدار داريم و آنهم نوسازيی که بر بنيادهای آزاد استوار باشد. بقیة شيوه های نوسازی با شکست روبرو شده اند .نمونه های آن شکست نوسازی فاشيستی در آلمان و ايتاليا و نوسازی سوسياليستی درشوروی و اروپا شرقی می باشند. پس نوسازی و توسعه پايدار در صورتی امکان پذير می باشد که در آن جامعه آزادی و مردمسالار وجود داشته باشد.
جنبش ملی شدن صنعت نفت
در سوم شهريور ۱۳۲۰ نيروهای انگليس و شوروی به کشور ما هجوم آورده و دولت رضا شاه «که فرماندهان ارشد به آن خيانت کرده بودند» واژگون کردند. اين اشغال ناامنی, قحطی و بدبختی را برای کشور به ارمغان آورد. با تمام بدبختی ها يی که به ملت تحمل کرد،تنها يک سود برای کشور داشت و آنهم بوجود آمدن يک فضای نسبتاً باز سياسی به دليل رقابت بين قدرتهای اشغالگر بود. با آماده شدن شرايط مطلوب در کشور به دليل فروپاشی ديکتاتوری ،مردم به رهبری نخبگان سياسی خود وارد ميدان شدند و دومين جنبش سياسی را پس از انقلاب مشروطه بوجود آوردند. در اين برهه از زمان به دليل اصلاحات اقتصادی رضا شاه طبقه متوسط درس خوانده از نظر کمی و کيفی در شهرها گسترش يافته بود. نخبگان با ياری مردم بويژه طبقه متوسط شهری« که ستون بنيادين جنبش سياسی کشور به شمار می آيند» توانستند نفت شمال را با بودن ارتش سرخ به شوروی ها ندهند. در مرحله دوم ارتش استالين را از آذربايجان بيرون راندند. پس از اين دو کاميايی برزگ ملت ايران برای نهادينه کردن آزادی و مردم سالاری و استقلال کشور که بزرگترين دشمن آنرا شرکت نفت ايران و انگليس می دانستند بپا خواسته و با ملی کردن نفت کوشش کردند که اين شرکت را از اختيار بيگانگان در آورده و راستای تامين منافع ملی قرار دهند. جنبش ملی شدن صنعت نفت هدف نبود بلکه وسيله ای بود برای رسيدن به هدف نهادينه کردن آزادی و مردم سالاری در ايران ،که با رسيدن به آن منافع ملی و آتيه ملت تامين می گشت. بيگانگان با ياری مزدوران درونی خود و با کودتايی ننگين اين جنبش را همچون جنبش مشروطه از بين بردند. اين بارهم مانند جنبش مشروطه خواهی دشمنان جنبش ملی ايران را سه گروه تشکيل می دادند.
سياست استعماری بعنوان بزرگترين عامل حکومتگرانی که بدون حضور مردم در ميدان سياست بهتر می توانستند به غارت کشور ادامه دهند. سنت گرايانی که سود خود را در نادانی و ناداری مردم می دانند و با هر حرکت در جهت توسعه و نوسازی جامعه که پيامد آن دانايی و توليد ثروت است مخالف هستند. با اتحاد نامبارک اين سه گروه با اينکه ملی شدن صنعت نفت پذيرفته شدولی از ادامه جنبش که نهادينه کردن آزادی و مردم سالاری بود جلوگيری به عمل آمد.
با شکست دومين جنبش آزدی خواهانه مردم ايران اين بار هم ديکتاتوری ديگری به مردم تحميل شد. اما حکومتگران با درآمدهای سر شار نفتی که با پذيرش اصل ملی شدن صنعت نفت تحقق يافته بود توسعه و نوسازی را بدون آزادی که جوهری و خمير مايه اصلی آن است ادامه دادند.
پس از بيست و پنج سال ديکتاتوری به دليل فشار خارجی (سياست حقوق بشری آقای جيمی کارتر) فضای باز سياسی در کشور برقرار شد. در آمدهای سرشار نفتی طبقه متوسط شهری را از نظر کمی و کيفی گسترش داده بود و اين می توانست به جنبش مردم ايران ياری رساند ولی با دليل نفوذ ايدئولوژی های گوناگون و تنگ نظرانه از همان آغاز جنبش آزاديخواهانه به بيراهه کشانده شد.
باز هم نام مصدق، جبهه ملی از نظر مردم ايران برابر با آزادی و مردم سالاری و استقلال بود. زمانی که رژيم شاه همگی مهره های خود را آزمايش نمود و تمامی آنان کارسازی خود را از دست دادند به يک مصدقی و آنهم در آخرين لحظه ها متوسل شد و دکتر شاپور بختيار را به ناچار به نخست وزيری منصوب کرد . انقلاب هم پس از پيروزی در راستای افکار عمومی مردم به نخست وزيری يک مصدقی ديگر مهندس مهدی بازرگان تن داد.
بحران آفرينی برای تبيثت حکومت
پس از آنکه بين نيروهای وفادار به جنبش آزاديخواهانه مردم ايران که در جنبش مشروطيت و جنبش ملی شدن صنعت نفت خود را نشان داده بود و حکومتگران پس از انقلاب بر سر قانون اساسی اختلاف ديدگاه شديد بوجود آمد حکومتگران برای به کنار زدن طرفداران مصدق به بحران سازی متوسل شدند.
بحران گروگان گيری, بحران جنگ با عراق در همين راستا بود.پس از فرو کش کردن بحران ها وپايان جنگ، حکومتگران به نا چار تن به اصلاحاتی در راستای خواسته های آزادی خواهانه مردم دادند. دولت آقای خاتمی در همين راستا انتخاب شد .فضای باز سياسی بوجود آمده نشان داد که خواست مردم از چهارچوبه های تعيين شده بسی فراتر است و مردم ايران پس از بی اعتباری حکومت ايدئولوژيک که فروباشی شوروی آن را ثابت کرد به خواست اصلی جنبش های پيشين خود که آزادی و مردم سالاری می باشد رو آورده اند.اصلاحات به بن بست رسيد حکومتگران برای اينکه حکومت خود را طولانی تر نمايند به بحران ديگری متوسل شدند . بحران هسته ای چنين هدفی را دنبال می کند . ولی شرايط درونی و بيرونی بيش از اين به هيچ کس اجازه موج سواری از بحران های ساختگی را نمی دهد.اين بحران به بن بست رسيده و کارآيی خود را از دست داده است تنها راه باقيمانده تن دادن به خواست مردم که: آزادی ، مردمسالاری و عدالت اجتماعی است، می باشد.
مقايسه بين جنبش ملی شدن صنعت نفت و بحران هسته ای
حکومتگرانی که می خواهند از بحران هسته ای برای رسيدن به خواسته های خود سود ببرند برای اينکه مردم را به پشتبيانی از خود بسيج نمايند به مقايسه جنبش ملی شدن صنعت نفت و بحران هسته ای می پردازند با اينکه مقايسه بين اين دو که يکی جنبشی آزادی خواهانه وديگری در راستای بحران آفرينی برای ادامه حکومت می باشد اختلاف فاحشی وجود دارد.در زير اين اختلافات را بررسی می نمايم:
۱-جنبش ملی شدن صنعت نفت يک هدف نبود بلکه وسيله ای بود برای رسيدن به استقلال سياسی و نهادينه کردن آزادی و مردم سالاری در ايران،که بدينگونه منافع ملی تامين و عدالت اقتصادی در جامعه برقرار گردد. بحران هسته ای دستاويزی است برای اينکه افکار عمومی جامعه را از مسير اصلی آن که اصلاحات ساختاری در زمينه برقراری مردم سالاری، آزادی و عدالت اجتماعی می باشد منحرف گردد و منافع گروهی اندک بر خلاف منافع ملی تامين شود.
۲- جنبش ملی شدن صنعت نفت يک جنبش ملی و مردمی بود، و ريشه در جنبش های اصلاح طلبانه سده نوزدهم و انقلاب مشروطه داشت و اين خواست مردم بود که اين جنبش را بوجود آورد و رهبران جنبش بويژه زنده ياد مصدق اين خواست ملی را پياده نمودند. در برابر بحران هسته ای يک بحران دولتی است که بوسيله دولت بوجود آمده و مردم هيچ نقشی در بوجود آوردن و تداوم آن ندارند و اين دستکاههای دولتی هستند که می خواهد برای تداوم حکومت خود آنرا به يک خواست ملی تبديل نمايد.
۳- جنبش ملی شدن صنعت نفت در يک سامانه مردم سالار و حضور گستردة مردمی در صحنه های سياسی اتفاق افتاد. بحران هسته ای پس از شکست اصلاحات دولت آقای خاتمی و بسته شدن فضای سياسی جامعه در راستای هر چه بيشتر بسته تر شدن فضای سياسی بوجود آمده است.
۴- جنبش ملی شدن صنعت نفت بوسيله نخبگان جامعه و در يک محيط خردگرايانه بوجود آمد و نخبگان با توجه به خرد همگانی طبقه متوسط و با سواد شهری به آن تحقق بخشيدند.بحران هسته ای در يک فضای پوپوليستی واحساسی عمل می نمايد.مردم ايران با اينکه انرژی هسته ای را حق مسلم خود می دانند، بلکه حقوق مسلم تری هم دارند که مهمترين آن آزادی, مردم سالاری، عدالت اجتماعی و برابری همة افراد جامعه می باشد.
۵- جنبش ملی شدن صنعت نفت با ناسيوناليسم ايرانی پيوندی ناگستنی دارد چنانکه پس از جنبش مشروطه بود که واژه «ملت گرايی» برابر با «ناسيوناليسم» به کاربرده شد. ناسيوناليسم ايرانی است که پايه های انديشة جنبش مشروطه و جنبش ملی شدن صنعت نفت را تشکيل می داد. اين ناسيو ناليسم چند مشخصه عمده دارد که بحران هسته ای باهيچيک از آنان تطبيق نمی کند. در زير به بررسی آن می پردازم .
الف) ناسيوناليسم ايرانی با آزاديخواهی عجبين شده است و در آن تمامی افراد ملت بايد از حقوق برابر بدون در نظر گرفتن قوميت، دين، جنسيت و ديدگاههای اشخاص بر خور دار باشد.
ب) اصل حاکميت ملی متعلق به تمامی افراد ملت می باشد هيچ اراده ای بالاتر از اراده ملت نيست و مشروعيت حکومت ناشی از مردم است وتوسل به مشروعيت آسمانی در آن جايی ندارد .اين ناسيوناليسم ايرانی با نفی حکومت شکل اللهی شکل گرفته است.
ج) ناسيوناليسم ايرانی سکولار است يعنی جدايی دين از حکومت از پايه های آن به شمار می آيد.
د) ناسيوناليسم ايرانی ضد خارجی نيست بلکه خيلی از انديشه های خود را از مکتب های غربی بويژه انقلاب بزرگ فرانسته گرفته است و می خواهد در جامعه بين المللی يک همزيستی مسالمت آميز برقرار باشد.
ی) ناسيوناليسم ايرانی به تاريخ ايران بويژه ايران باستان افتخار می کند و نمادها و رسم های ايرانی را پاس می دارد و برای آنان آرمگاه کورش بزرگ، جشن نوروز,فردوسی، ابوعلی سينا و ابوريحان بيرونی از نمادهای مهم آن می باشند.
ر- ناسيوناليسم ايرانی غير ايدولوژيک می باشد وبه همة باور ها احترام می گذارد. انديشه بانيان بحران هسته ای هيچ هماهنگی با ناسيوناليسم ايرانی نداردکه در زير به نمونه های از آن اشاره می شود.
الف) اينان انديشة ناسيوناليسم را کفر می دانند و حتی در بحران هسته ای هم ناسيونالسيم آنان با مفاهم آزادی خواهانه تضاد آشکار دارد.
ب) از نظر اينان حاکميت مردم معنا ندارد و حتی با اصل جمهوريت هم مخالف هستند و حاکميت را از ديدگاه خود توجيه می نمايند که با حاکميت ملی در تضاد آشکار است.
ج) اينان بين دين و حکومت فرقی قائل نيستند.
د) سياست خارجی اينان با دشمنی با قدرتهای بزرگ و انديشه های غربی شکل گرفته است.
ر) حکومت رسماً صاحت ايدئولوژی است و حتی مردم کشور را به خودی و غير خودی تقسيم می کند.
ی-برای ايران پيش از اسلام اعتباری قائل نيستند و رسم های ايرانی پيش از اسلام را ناپسند می دانند . نمادهای ايران کهن را از بين می برند نمونه آن آرامگاه کورش و تنگه بلاغی می باشد که در جريان سد سيوند به يک مشکل ملی تبديل شده است.
حال می بينم که ناسيوناليسم ايرانی جنبش ملی شدن صنعت نفت با ناسيوناليسم اينان هيچ گونه هماهنگی ندارد. و فقط می خواهند از ناسيوناليسم ايرانی به عنوان يک ابزار در راستای بسيج مردم استفاده نمايند.
۶- جنبش ملی شدن صنعت نفت با اصول پذيرفته شده جهانی همخوانی داشت و مورد احترام افکار عمومی جهان حتی دولتمردان غربی بود ما ديديم که هم شورای امنيت سازمان ملل متحد و هم ديوان دادگستری بين المللی لاهه به سود ايران رای داد.
بحران هسته ای با اصول پذيرفته شدن جهانی تضاد آشکار داد و مورد احترام افکار عمومی جهانی نيست و شورای امنيت که مسئول امنيت جهان می باشد دو قطعنامه با اتفاق آرا تصويب کرده و قطعنامه ديگری هم در راه است.
۷- جنبش ملی شدن صنعت نفت برای ملت ايران منافع زيادی به همراه داشت از جمله با اينکه بر عليه دولت مصدق کودتا شد با اين وجود اصل ملی شدن صنعت نفت را پذيرفتند و در آمدهای سرشار نفتی ايران و حتی کشورهای منطقه ناشی از آن است. امروز تمامی در آمدهای دولت از نفت است و آنهم به برکت ملی شدن نفت بوجود آمده است بحران هسته ای نه تنها برای ملت ايران سودی نداشته بلکه تحريم شورای امنيت، نابسامانی اقتصادی و حتی سايه شوم جنگ همگی ناشی از اين بحران است پس بين جنبش ملی شدن صنعت نفت و بحران هسته ای هيچ تشابه ای وجود ندارد .اميد آن داريم که باز گشت به ناسيوناليسم ايرانی بر پایة انديشه های مصدق براستی ادامه يابد واگر چنين شود به کشور آسيبی نمی رسد و اين به سود همه است.
